آرامگاه داریوش

حوالی 6کیلومتری شمال تخت جمشید حفره ای بزرگ با شیبی بسیار تند قرار دارد که بر سینه وسیع آن نگاره های فراوانی کنده شده که به آن امروزه"نقش رستم " می گویند رستم(شخصیت حماسی مردم ایران)که شاعر بزرگ فردوسی در حدود 1000م.وی را خلق کرده. به چشم ایرانیان همان قدرتی را دارد که هرکول در افسانه های یونانی.
احتمالا" عظمت نگاره های شاهان سوار ساسانی که در سده های سوم و چهارم میلادی در چند نقطه از صخره نقر شده خود به خود رستم را در اذهان ایرانیان تداعی کرده است. در اواسط هزاره دوم پ.م عیلامی ها نیز خدایان خود را بر این صخره نقش کرده بودند. این محل را داریوش هم برای آرامگاه خود مناسب یافت و جانشینانش پس از او نیز از خشایار شاه(486-465پ.م)تا داریوش دوم(423-405پ.م) به تقلید از آرامگاه خود را در سمت راست و چپ آرامگاه داریوش ساخته اند . ظاهرا"اردشیر دوم بعدها آرامگاه خود را درست با همان معماری نقش رستم در کوه رحمت و فراز شرق صفه ی تخت جمشید بنا کرد. از این تاریخ به بعد آرامگاههای آخرین شاهان هخامنشی به کوه رحمت منتقل شد که تمامی آنها از آرامگاه داریوش الگو گرفته اند.آخرین شاه سلسله ی هخامنشی داریوش سوم(335-330پ.م)موفق به پایان رساندن آرامگاه خود نشد.
طرح عمارت سرای آخرین داریوش به واقع نو و کاملا"ابتکاری است و بیننده بی اختیار از خویش می پرسد که به راستی وی برای بنای چنین آرامگاهی در دل صخره از چه چیز الهام گرفته است؟
به خواست اهورامزدا من چنینم که راستی را دوست دارم و از دروغ روی گردانم . دوست ندارم که ناتوانی از حق کشی در رنج باشد .همچنین دوست ندارم که به حقوق توانا به سبب کارهای ناتوان آسیب برسد.
آن چه که درست است من آن را دوست دارم من دوست برده ی دروغ نیستم. من بد خشم نیستم. حتی وقتی مرا می انگیزاند. آن را فرو می نشانم. من سخت بر هوس خود فرمانروا هستم.
داریوش
یزد شهر دیرینه تاریخ

شهر مرا سالهاست
نقاش طبیعت بر دامن کویر رفو کرده است
شهر من خشکانه ای در دل خاک ایران است
من زاده سرزمینی هستم
که آسمان نیز باران را از آن دریغ می دارد
و آب با دشواری در آن سبز می شود
مردان شکیبای شهر من سالهاست
آبشان را از ته حلقوم کویر در می آورند
و زنان کوشای دیار من سالهاست
سازگارانه در نمور خانه های شعر بافی
در سایه صداقت روزی می جویند
و در کاسه قناعت روزی می خورند
من زاده سرزمینی هستم
که مردمی دارد به سر سختی پولاد و به قدرت ایمان
مردانی که زیر نور پیه سوزها مشقت می نویسند
و با قلم هاشان رنج و مشقت را
بر سینه های کاریز نقش می زنند.
بازی روزگا ر
جالب است بدانیم در روزگاری که زمین کشوری همچو ایران در زیر ثم اسبان تیمور لنگ می لرزید و فضای کشور بوی قتل و غارت و خون می داد شاید،البته شاید، تنها چیزی که بتوان گفت پیشاپیش زمان پیش می رفت هنر بود. گوشه ای از این هنر عهد تیموری مجموعه ی امیر چقماق یزد است که به دست امیر چقماق حاکم یزد بنا شد.(نکته ی جالب اینکه وی باجناق شاهرخ فرزند تیمور بود) شاید آن روز به فکر احدی خطور نمی کرد که روزگاری در این بنا شخصیتهای مشهور و البته محبوبی به ابراز احساسات بپردازند.از این چهره ها دو تن بیش نیستند و جالب آنکه هر دو مربوط به زمان معاصر ما هستند.و اینان کسانی نیستند جز سید محمد خاتمی ابر مرد دولت پیشین و همچنین سید علی خامنه ای رهبر وپیشوای مسلمین جهان .واین است گوشه ی کوچکی از بازی روزگار..........
سال هاي خشكيده
آيا در روزگاري كه قحطي مي آيد اسم جيره بندي و سهميه بندي مي آيد ؟ تاريخ كه اينچنين مي گويد . نمونه اش در زمان حضرت يوسف . در زمان حضرت يوسف در موقعي كه فرعون خواب ديد كه 7 گاو لاغر در حال خوردن 7 گاو چاق بودند ، حضرت تعبيرش را اينچنين كرد كه پش از 7 سال فراواني 7 سال قحطي مي آيد براي همين در 7 سال فراواني و نعمت به ذخيره گندم پرداختند . حال در اين زمان چه كسي خواب ديده است .... الله اعلم....... نمي دانيم در قحطي به سر مي بريم يا در فراواني . شايد در فراواني به سر مي بريم و براي سالهاي آتي براي داشتن سوخت كافي اقدام به سهمي بندي بنزين نموده ايم . منتها تفاوت در اين است كه در زمان حضرت يوسف (ع) در زمان فراواني اقدام به جيره بندي كردند ولي در زمان ما در وفور نعمت .......
روز زن در آيين زرتشت
در حالي كه در آيين اسلام روز 14 تير ماه را به دليل ولادت حضرت فاطمه (س) روز زن ناميده اند در آيين زرتشت روز پنجم (5) اسفند ماه را روز زن ناميده اند. يلان زندگي معنوي بيشتر ايزد بانواني اند كه ستايش از آنها و تواناييهايشان زيبا ترين برگهاي غنايي ادب مزد يسنا را به خود اختصاص داده اند.
انجيل ليندسفارن
در قرن هفتم ميلادي راهباني در (ليندسفارن) جزيره اي در نزديكي سواحل شرقي انگلستان نسخه اي تذهيب شده و مصور از انجيلهاي چهار گانه كه چهار كتاب اول (عهد جديد) را تشكيل مي دهند و شامل سرگذشت و تعاليم حضرت عيسي مسيح (ع) مي باشند را به نگارش در آوردند.راهبان اين كار را نوعي عبادت مي پنداشتند.
تصوير هر يك از مبشرين مسيحيت ( نويسندگان انجيل ) معرف يكي از انجيلهاي چهار گانه بود.
چها مبشر يعني متي ، مرقس ، لوقا و يوحناي قديس هر كدام به وسيله ي تصوير بالاي سرشان مشخص مي شوند.
متاي قديس : به وسيله ي يك مرد بالدار مشخص مي شود كه نشانگر حضرت عيسي مسيح (ع) است.
مرقس : به وسيله ي يك شير بالدار كه در حال نواختن شيپور به علامت رستاخيز حضرت مسيح(ع) مي باشد مشخص مي شود.
لوقاي قديس : به وسيله ي يك گوساله ي بالدار كه نشانه قرباني شدن حضرت مسيح(ع) مي باشد نشان داده مي شود.
مظهر يوحناي قديس : يك عقاب است كه در حال حمل كتابي به نشانه ورود حضرت مسيح(ع) به بهشت ميباشد .


