تبليغاتX
اینجا آخر دنیا .......
اسطوره و تاریخ

                        سریال مختار

سریال مختار نامه از سری کارهای داود میر باقری است که مانند دیگر کارهای او مخاطبان زیادی را نسبت به خود جلب نموده است.شاید بتوان میر باقری را یکی از موفقترین کسانی در ایران دانست که سریالهایی در مورد تاریخ اسلام ساخته است،ولی جدا از نقاط ضعف و قوت فنی فیلم وساختار آن ، که نقد صاحبنظران را می طلبد، موضوع اصلی فیلم یعنی قیام مختار آن گونه که باید ، بیان نشده است.شاید بتوان گفت نوعی تحریف در تاریخ که از داود میر باقری چنین کاری بعید می نمود.

آیا آنگونه که باید ، حقایق بیان شده است؟

آیا آنگونه که باید ، از صاحبنظران و اساتید تاریخ کمک گرفته شده است؟

باید دید این کارگردان کار کشته خود از چنین تحریفی  آگاهی داشته!!!  

الله اعلم

برای فهم بیشتر موضوع ، به عین مطلب یکی از کتابهای تاریخ اسلام که به دست استاد گرانقدر،دکتر زرین کوب نوشته شده است اشاره می شود:

این مختار خود داعیه ی امارت و خلافت داشت وحتی بنا بر بعضی قراین از داعیه ی پیغمبری نیز خالی نبود،اما وقتی جوش و غلیان توابین کوفه را در مبارزه ی با بنی امیه دید برای جلب آنها به تقویت و تایید دعاویشان پرداخت...........

با این احوال تنها چیزی که باعث افتخار است ،آن که نقش موالی به طور چشمگیر و بنا بر حقیقت بیان شده است.به طور کلی در این فیلم جای تامل بسی فراوان است.

 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم تیر 1390ساعت 18:24  توسط محمد صراف یزد | 

در لغت نامه ی دهخدا زیر عنوان «پانته آ» بر اساس روایت «گزنفون» آمده است :

هنگامی که مادها پیروزمندانه از جنگ شوش برگشتند، غنائمی با خود آورده بودند که بعضی از آنها را برای پیشکش به کورش بزرگ عرضه می کردند. در میان غنائم زنی بود بسیار زیبا و به قولی زیباترین زن شوش به نام پانته آ که همسرش به نام « آبراداتاس» برای مأموریتی از جانب شاه خویش رفته بود . چون وصف زیبایی پانته آ را به کورش گفتند ، کورش درست ندانست که زنی شوهردار را از همسرش بازستاند. و حتی هنگامی که توصیف زیبایی زن از حد گذشت و به کورش پیشنهاد کردند که حداقل فقط یک بار زن را ببیند، از ترس اینکه به او دل ببازد، نپذیرفت.

پس او را تا باز آمدن همسرش به یکی از نگاهبان به نام «آراسپ» سپرد . اما اراسپ خود عاشق پانته آ گشت و خواست از او کام بگیرد، بناچار پانته آ از کورش کمک خواست.. کوروش آراسپ را سرزنش کرد و چون آراسپ مرد نجیبی بود و به شدت شرمنده شد و در ازای از طرف کوروش به دنبال آبراداتاس رفت تا او را به سوی ایران فرا بخواند. هنگامی که آبرداتاس به ایران آمد و از موضوع با خبر شد، به پاس جوانمردی کوروش برخود لازم دید که در لشکر او خدمت کند. می گویند هنگامی که آبراداتاس به سمت میدان جنگ روان بود پانته آ دستان او را گرفت و در حالی که اشک از چشمانش سرازیر بود گفت:

«سوگند به عشقی که میان من و توست، کوروش به واسطه جوانمردی که حق ما کرد اکنون حق دارد که ما را حق شناس ببیند. زمانی که اسیر او و از آن او شدم او نخواست که مرا برده خود بداند ونیز نخواست که مرا با شرایط شرم آوری آزاد کند بلکه مرا برای تو که ندیده بود حفظ کرد. مثل اینکه من زن برادر او باشم.»

آبراداتاس در جنگ مورد اشاره کشته شد و پانته آ بر سر جنازه ی او رفت و شیون آغاز کرد. کوروش به ندیمان پانته آ سفارش کرد تا مراقب باشند که خود را نکشد، اما پانته آ در یک لحظه از غفلت ندیمان استفاده کرد و با خنجری که به همراه داشت، سینه ی خود را درید و در کنار جسد همسر به خاک افتاد و ندیمه نیز از ترس کورش و غفلتی که کرده بود، خود را کشت. هنگامی که خبر به گوش کوروش رسید، بر سر جنازه ها آمد.. .

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390ساعت 13:55  توسط محمد صراف یزد | 

تمدن رودی است با دو ساحل و شما چنین می اندیشید که بیشتر تاریخ نگاران تنها به خود رود توجه دارند که گاه به دست آنها که می کشند و می دزدند و غوغا می کنند پر از خون شده است .

دورانت تلاش فرهنگی خود را در مجموعه عظیم تاریخ تمدن وقف نوشتن حوادثی کرد که در دو ساحل رود اتفاق افتاده و می افتد جایی که به قول او"مردمان گمنام خانه می سازند.عشق می ورزند.کودک می پرورند. آواز می خوانند. شعر می گویند و مجسمه می سازند."

ویل دورانت

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اردیبهشت 1390ساعت 12:37  توسط محمد صراف یزد | 

ادامه از قسمت سوم

هشتمین عنصر تمدن هنر است.آراستن حیات با رنگ و وزن و صورتهای خوشایند.

ساده ترین هنرها تن آرایی است.حتی در مرحله های آغازین تمدنهای مصری و سومری و هندی به جامه های ظریف و آرایش افزارهای فضیحت انگیز بر می خوریم. مقابر مصری از سازو برگ فاخر، ظرفهای سفالین زیبا و نقشهای هنرمندانه ای که روی عاج یا چوب کنده شده است،مالامالند.مسلما"یونانیان در پیکر تراشی و معماری و پیکرنگاری و برجسته کاری نه تنها از آسیا و کرت چیزها آموختند بلکه از شاهکارهایی که در عصر آنان هنوز در پیرامون رود نیل بود نیز درس گرفتند. معماری یونانی در ساختن ستونهای معروفی به نام دوری و یونی از مصر و بین النهرین بهره جست. اروپا گذشته از ستون ،طاق ضربی و قبه و گنبد را نیز از این سرزمین ها اقتباس کرد. معماری امریکایی کنونی از برجهای کهن خاور نزدیک تاثیر برداشته است.در سده نوزدهم نقاشی چینی و نقاشی ژاپنی وضع و جریان هنر اروپا را دگرگون کرد و چین اروپا را با صنعت چینی سازی آشنا ساخت و رقیب خود گردانید.آوازهای پر جلالی که پاپ گرگوریوس کبیر در کلیسای کاتولیک رواج داد .از سرودهای حزن آلودی که یهودیان تبعیدی عتیق با وحشت در کنیسه های دورافتاده می خواندند نشات گرفت.

چنین است برخی از عناصر تمدن و بخشی از میراث شرقی مغرب زمین.

ولی میراث فرهنگی مغرب زمین منحصر به میراث شرقی آن نیست. بخش بزرگی از آن مرده ریگ دنیای کلاسیک (یونان و روم) است.

کرت، تمدنی تقریبا" به قدمت تمدن مصر می آفریند و مانند پلی فرهنگ های آسیا و افریقا و یونان را به یکدیگر پیوند میدهد. یونان –بر خلاف کشورهای کهن- معماری و مجسمه سازی خشن و مردانه مصر را با لطافت و ظرافت زنانه می آمیزد و بزرگترین عصر تاریخ هنر را به بار می آورد. همه حوزه های ادب در پرتو فیضان اخلاقی یونانیان آزاد اندیش رونق می یابد: حماسه های پیچیده، تراژدی های عمیق، کمدی های شاداب و تاریخ های گیرا، به خزانه ی ادب اروپا عرضه می دارد. دانشگاه می سازد و در یک دوره درخشان کوتاه آزادی فکر را تحقق می بخشد. ریاضیات و نجوم و فیزیک و پزشکی را که از مصر و مشرق زمین به ارث برده است با شدتی بی سابقه به پیش می راند و فلسفه را به خود می آورد و سامان می دهد بر عکس کشورهای پیشین همه مسائل حیات را به شیوه عقلی بررسی می کنند. طبقات با فرهنگ را از نفوذ دین پیشگان دور و از خرافات آزاد می گرداند و برای تنظیم اخلاقی، مستقل از مابعدالطبیعه، تلاش می ورزد .انسان را از صورت رعیت ،اسیران و شاهان بیرون می آورد و عضو جامعه(دولت وند)می خواند. به او آزادی سیاسی و حقوق فردی و حریت فکری و اخلاقی بی نظیری ارزانی می دارد و در نتیجه دموکراسی را بنیاد می نهد و فردیت را ارج می گذارد.

روم این فرهنگ پهناور را تحویل می گیرد. در سراسر دنیای مدیترانه می گسترد. مدت پانصد سال در مقابل هجوم بربریان  از آن پاسداری می کند و سپس با ادب رومی و زبان لاتین به اروپای شمالی می رساند و نیز زنان را به قدرت و شکوه و آزادی فکری بی سابقه ای می رساند. گاهشماری اروپا را تغییر می دهد. اصول سیاسی و امنیت اجتماعی را به اروپائیان می آموزد. با قوانینی که بعدا" در طی قرون، موهوم پرستی و آشفتگی و بی نوایی اروپا را  انتظام می بخشد و حقوق فردی را تامین می کند.

مقارن همین ادوار ،خاور نزدیک و مصر بار دیگر به مدد تجارت و افکار یونانیان و روم، می شکند. قرطاجنه ثروت و جلال صور و صیدا را کلا"تجدید می کند و یهودیان پراکنده اما وفادار تلمود را گرد می آورند. در اسکندریه علم و فلسفه رونق می گیرد و از آمیختن فرهنگ های اروپایی و شرقی ، دینی که تخریب قسمتی از تمدن یونان و روم و حفظ و تکمیل قسمت دیگر آن است ظهور می یابد. آنگاه برای ظهور شامخ ترین جامعه های دوره ی باستان-آتن (پریکلس) روم(آوگستوس) و اورشلیم(هرودس)- همه مقدمات فراهم می آید و صحنه برای درام سه جانبه ی افلاطون و قیصر و مسیح آماده می شود.

پایان

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اسفند 1389ساعت 21:20  توسط محمد صراف یزد | 

ادامه از قسمت دوم

چهارمین عنصر تمدن دین است.اعتقاد به عواملی در ورای طبیعت برای تخفیف رنجها و اعتلای شخصیت و تقویت غرایز اجتماعی و نظم جامعه. گرامی ترین اساطیر دینی اروپائیان در سومر و بابل و یهودستان ظهور کردند . داستانهای مربوط به آفرینش و طوفان عالمگیر و هبوط آدم و رستگاری نهایی بشر در مشرق زمین پرورده شد.و در همین جا بود که مریم-مادر خدا- یا به قول هاینه-لطیفترین گل شعر- در میان رب النوع های فراوان شکفت.

خاستگاه یکتاپرستی و دلنشین ترین ترانه های عشق و ستایش و تنها ترین و افتاده ترین و شور انگیزترین شخصیت تاریخ جایی جز فلسطین نبود.

پنجمین عنصر تمدن علم است-روشن دیدن- به دقت ثبت کردن- بی غرضانه سنجیدن. علم شناختی است که به تدریج اندوخته می شود و آن قدر عینی و صادق است که می توان با آن به پیش بینی پرداخت و بر حوادث تسلط یافت. مصر حساب و هندسه و گاهشماری را بنیاد نهاد. کاهنان و پزشکان مصری طبابت کردند. بیماریها را شناختند. به صدها گونه عمل جراحی دست زدند و برخی از آرای بقراط-پدر یونانی طب-را پیش از او به میان نهادند. بابل اختران را مورد تحقیق قرار داد.برای منطقه البروج تقسیماتی شناخت و ماه را به چهار هفته و روز را به دوازده ساعت و ساعت را به شصت دقیقه و دقیقه را به شصت ثانیه بخش کرد. هند اعداد ساده و ارقام اعشاری خود را به اعراب رسانید و لطایف خواب گونه(هیپنوتیسم)و فن مایه کوبی را به اروپا آموخت.

ششمین عنصر تمدن فلسفه است-تلاش برای تحصیل جهان بینی-انسان نیازمند بینشی جهان شمول است اما در لحظات نیک در می یابد که جهان بینی به راستی تنها یک موجود لایتناهی را دست می دهد. بنابر این فلسفه تجسسی است دلیرانه ولی بی نتیجه درباره ی علل نخست .و اما معنی نهایی موجودات ،تاملی است درباره ی حقیقت و جمال و فضیلت و عدالت و انسان کامل و دولت بی نقص. این تحقیقها اندکی پیش از آن که در اروپا روی نماید در مشرق زمین روی نمود. هنگامی که اروپا هنوز در حال توحش به سر می برد .مصریان و بابلیان به طبع و سرنوشت بشری اندیشیدند و یهودیان در پیرامون حیات و مرگ رسالات جاویدان نوشتند. هندوان ،حداقل در عصر پارمنیدس و رتون یونانی با منطق شناسی و شناخت شناسی بازی کردند. قرنها پیش از زادن سقراط یونانی ، فلسفه اولادی اوپانیشاد پیدایش یافت و بودا نظریاتی در شمار روانشناسی جدید آورد. هند فلسفه را از دین دور داشت و قبل از عصر سقراط متفکری پرورد که هنوز هم می توان آرای متین او را شاید بی تغییر ،هادی مردم و ملهم کشور داران شریف دانست.

هفتمین عنصر تمدن ادب است .انتقال زبان- تربیت جوانان- ظهور و تکامل خط- آفرینش شعر و نمایش- تحریک خیال پروری و ثبت کردن و یادآوردن گذشته، کهنه ترین آموزشهایی که بر ما معلومند به مصر و بین النهرین تعلق داشت.حتی قدیمیترین مدرسه های فن حکومت ابتکار مصریان بود. ظاهرا"کتابت در آسیا پدید آمد. الفبا و کاغذ و مرکب در مصر. چاپ در چین. بابلیان در کهنترین روزگاران دستور زبان و کتاب لغت نوشتند و کتابخانه ساختند.

پیش از پیدایش اکادمی افلاطون در یونان، هندیان به تاسیس دانشگاه پرداختند. آشوریان گزارش نویسی را به صورت تاریخ نویسی در آوردند.و مصریان تاریخ را به حماسه تبدیل کردند. خاور دور شعر را به عنوان ادراکی مستتر در الفاظی کوتاه پرورد و لطیفترین انواع شعری را به دنیای جدید عرضه داشت. بنوفیدوس و آشوربانیپال که برای باستانشناسان ما آثاری مهم به جا نهادند خود از باستانشناسی آگاه بودند و برخی از قصه هایی که هنوز کودکان ما را سرگرم می کنند از  میراثهای هند کهن به شمار می رود.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اسفند 1389ساعت 20:27  توسط محمد صراف یزد |